پیدا کردن آیتم های مشابه توسط گوگل

۲۷ ۱۰ ۱۳۸۶

Google Sets یکی از سرویس های آزمایشی جالب گوگل است که توسط آن می‌توانید موارد مرتبط با موضوع مورد نظر خودتان را به راحتی بیابید. برای مثال شما می‌خواهید یک دوربین دیجیتال بخرید و اسم ۳ مارک مشهور را می‌دانید حالا می‌خواهید بدانید به غیر از آنها چه گزینه‌های مشابهی برای شما وجود دارند تا انتخاب دقیق‌تری انجام بدهید.
حالا فقط کافیست نام آن ۳ مارکی که می‌دانید را در Google Sets وارد کنید تا موارد مشابه را ببینید.

مثلآ من Canon , Sony , Panasonic را وارد کردم و گوگل موارد مشابه دیگر مثل Nikon , Kodak , Olympus Samsung و… را به من پیشنهاد کرد.

سرویس آزمایشی گوگل Google Sets

 

مثلآ اگر چند رنگ وارد کنید این نتیجه و اگر اسم چند استان را وارد کنید این نتیجه را می‌بینید. بدرد بخور نیست؟

پی نوشت: WaterMark را برای این انداختم که مطلب دزد های عزیز بخاطر واترمارک داشتن عکس از خیر ما بگذرند و بیخیال کپی پیست شوند.



گفت و گو با بنیان گذار ویکی‌ پدیا

۲۶ ۱۰ ۱۳۸۶

انبوه پیشنهاد‌ها به سوی او سرازیر می‌شود مردم برای ملاقات وی ازدحام می‌کنند روزنامه‌ نگاران همه جا سایه به سایه تعقیبش می‌کنند. جیمی ویلز (Jimmy Wales) به اندازه‌ی یک ستاره موسیقی محبوب است هر چند که اصلآ خواننده نیست.جیمی ویلز - موسس دانشنامه آزاد ویکی پدیا
او بنیان گذار ویکی پدیا است ؛ دایرة المعارف بزرگ آن لاین که هر روز میلیون ها بازدید کننده دارد. ویکی پیدا فقط ۵ کارمند تمام وقت دارد اما چیزی در حدود یک و نیم میلیون مقاله موجود در این سایت توسط کاربران از سر تا سر دنیا و به زبان های مختلف نوشته شده است. یک گروه چهار صد نفره آن لاین از داوطلبان به حفظ صحت اطلاعات و جلوگیری از مردم آزاری و تخریب اطلاعات دایرة المعارف کمک می‌کنند. اما ایده تاسیس ویکی پدیا چگونه به ذهن ویلز رسید؟ آیا قاموس و مرام ویکی پیدا (باز بودن منبع مطالب) در دنیای امروز کسب و کار که در آن شرکت های بزرگ حرف اول را می‌زنند دوام می‌آورد؟ «پل مارکز» (Paul Marks) اخیرآ توانست از ویلز بعد از یک سخنرانی در مدرسه اقتصاد لندن وقتی برای گفت و گو بگیرد. متن این گفت و گو را در ادامه می‌خوانید:

آیا ساختار کنونی ویکی‌ پدیا از ابتدا کاملآ پیش بینی شده و طراحی شده بود؟
به هیچ وجه. من رشد نرم افزار های متن باز و راهکار مجوز‌های رایگان استفاده از نرم افزار (Free Licensing) را به عنوان ابزاری جهت تحقق عینی استفاده از نرم افزار های متن باز از ابتدا تعقیب می‌کردم. پیش خود فکر کردم شیوه رایج همکاری بین برنامه نویسان می‌تواند در سایر زمینه ها نیز وجود داشته باشد و متوجه شدم می‌توان از این شیوه در تولید مقاله و اطلاعات آن‌لاین استفاده کرد. با این ایده در سال ۲۰۰۰ کار خود را با تعریف پروژه تولید یک دایرة المعارف به نام «نوپدیا» (Nupedia) آغاز کردم.
ایده من این بود که هزاران نویسنده داوطلب در اختیار داشته باشیم که مقالاتی را برای یک دایرة المعارف آن‌لاین به تمامی زبان ها بنویسند. در همان ابتدای کار متوجه شدیم که فعالیت خود را با ساختاری بالا به پایین و کتابی و روشی کهنه و منسوخ سازماندهی کرده‌ایم.
این مشکلات برای نویسندگان داوطلب اصلآ شوخی نبود چرا که کمیته‌های متعددی برای مرور و بازخوانی مقالات داشتیم که باید مقالات را بررسی و نتیجه را اعلام می‌کردند. این روش خیلی مسخره به نظر می‌رسید زیرا ما ابتدا از یک عده داوطلب می‌خواستیم یک سری مقاله برای ما بنویسند سپس وقت زیادی را صرف ویرایش و مرور نوشته‌های آنها می‌کردیم.

چه زمانی به این نتیجه رسیدید که این روش پاسخگو نخواهد بود؟

فکر کنم زمانی بود که من خواستم راجع به موضوعی که در مورد آن اطلاعاتی داشتم مقاله‌ای در نو‌پدیا بنویسم. پیش خود فکر کردم که روش کار ما چقدر وقت گیر و خسته کننده است. ما «ویکی ها» (Wikis) را طراحی کرده بودیم. ویکی‌ها صفحاتی بودند که بازدیدکنندگان سایت می‌توانستند اطلاعات مورد نظر خود را در آنها اضافه یا ویرایش کنند. فهمیدن این نکته که چگونهلوگوی دایرة المعارف آزاد ویکی پدیا از ویکی درست استفاده کنیم نقطه‌ی عطف پروژه و فتح الفتوح ما بود.

پس ویکی پدیا رسمآ چه زمانی متولد شد؟
پانزدهم ژانویه ۲۰۰۱ ؛ ایده ما خیلی آرمان گرایانه بود. این که هر کسی از سرتاسر جهان به محیط آن‌لاین و متن باز ویکی پدیا دسترسی داشته باشد ؛ محیطی که مجموع دانش بشری را در خود خواهد داشت. حدود دو هفته بعد متوجه شدم که ایده جدیدمان کارایی دارد. مقالات وارد شده در ویکی پدیا در این برهه کوتاه از تمام مقالات گرد‌آوری شده در دو سال گذشته که نو‌پدیا فعال بود بیشتر شده بود. نقطه عطف دیگر در تاریخ ویکی پدیا حادثه ۱۱ سپتامبر بود. در آن زمان داوطلبان ویکی پدا از نقاط مختلف جهان به میدان آمدند و شروع به نوشتن مقالات متعدد کردند. خیلی زود مقالات زیادی در مورد مرکز تجارت جهانی نیویورک هواپیماهای ربوده شده و گروه های تروریستی متهم به دست داشتن در حادثه در ویکی پیدا وارد و ثبت شد. من متوجه شدم کاری که انجام می‌دادیم خیلی بی عیب و نقص بود. اگر زمانی حادثه مهم دیگری رخ دهد مانند بمب گذاری در متروی لندن در سال ۲۰۰۵ ویکی پدیا مکان بسیار مناسبی برای گرد‌آوری و ارائه اطلاعات خواهد بود.

آیا مردم می‌توانند بدون نگرانی به اطلاعات ویکی پدیا اعتماد کنند؟
سوال کاملآ بجایی است. همیشه امکان بروز خطا وجود دارد. وقتی نشریه Nature در دسامبر سال ۲۰۰۵ محتویات علمی و تکنیکی ویکی پدیا را مورد بررسی قرار داد اعلام کرد که دقت آن کمی کمتر از دایرة المعارف بریتانیکا (Britannica) است. بریتانیکا در هر مقاله ۳ خطا و ویکی پیدا در هر مقاله ۴ خطا دارد. این آمار گیری باعث شد مردم باور کنند که ویکی پدیا چندان هم بد نیست. هدف ما همواره این بوده است که لااقل همسطح یا حتی بهتر از دایرة المعارف بریتانیکا باشیم و به هر زبانی که حداقل یک میلیون گوینده دارد ۲۵۰ هزار مقاله داشته باشیم.

ویکی پدیا از نظر مالی چگونه اداره می‌شود؟
فعال نگاه داشتن ویکی پدیا چندان هزینه بردار نیست. در سال گذشته حدود یک و نیم میلیون دلار هزینه کردیم و سال پیش از آن در حدود هفتصد و پنجاه هزار دلار. بیشتر بودجه مورد نیاز ما از طریق کمک‌های مردمی که بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار دلار است تامین می‌شود. بخش عمده هزینه‌ها به توسعه سخت افزار فیزیکی گران قیمت سازمان مربوط می‌شود که همان رایانه‌های کارگزار (Server) اصلی سایت هستند.

آیا ممکن است زمانی ویکی پدیا به یک رسانه بزرگ‌تر فروخته شود؟

دو سال پس از تاسیس ویکی‌ پدیا آن را به بنیاد ویکی پدیا اهدا کردم. فکر می‌کنم این کار یکی از احمقانه ترین یا یکی از هوشمندانه ترین کارهایی بود که در طول عمرم انجام داده‌ام. از این جهت احمقانه که ویکی پدیا حدود ۳ میلیار دلار ارزش داشت و من آن را مفت و مجانی بخشیدم و از این جهت هوشمندانه که این کار بهترین راه برای موفقیت ویکی پیدا بود. بنابراین به نظر من احتمال فروخته شدن ویکی پدیا در آینده بسیار کم است.

بین ویکی‌پدیا و دولت چین چه مشکلی پیش آمد؟
برداشت من این است که ویکی‌پدیا در چین به طور کامل مسدود شده است. اصلآ معلوم نیست چرا. می‌توانیم حدس بزنیم اما مطمئن نیستیم. ما در جایگاهی هستیم که سانسور اساسآ با ماموریت و اهداف بنیاد ما در تضاد است. دسترسی به علم حق بشر است. ما هرگز با سانسور و فیلترینگ کنار نخواهیم آمد. به خصوص از زمانی که گوگل سال پیش برای حذف اطلاعاتی که به مذاق دولت چین خوش نمی‌آمد با آنها تفاهم نامه امضا کرد فیلترینگ به نظر ما غیرقابل تحمل‌تر و کنار آمدن با آن غیر ممکن تر شده است. ناگزیرم بگویم: «در این مورد با چینی ها اتفاق نظر نداریم.» سوال سخت‌تر که همچنان بی پاسخ مانده این است که آیا آنها سایت ما را به خاطر صفحات سیاسی حاوی نکات حساس (از نظر دولت چین) مانند «فالون گونگ» بسته‌اند یا به خاطر احساس خطر اصولی از وجود یک دایرة المعارف متن باز که ممکن است تهدیدی برای سیستم تجاری چینی‌ها محسوب شود.

بهترین خاطره‌ی شما از ویکی‌پدیا چه بوده است؟
بهترین خاطره من بر می‌گردد به تابستان سال پیش در همایش سالانه ما در «ویکی مانیا» هنگامی که «لری لسیگ» (Larry Lessig) بنیان گذار بنیاد غیر‌انتفاعی Creative Commons در حال سخنرانی بود. وقتی به آنجا رفتم ۶۰۰ نفر در سالن در حال گوش دادن به سخنان وی بودند. احساس خیلی خوبی به من دست داد. زیرا تمامی این جمعیت به خاطر کاری که ما شروع کردیم در این مکان جمع شده بودند. پیش خودم گفتم: «عجب ؛ ما توانسته‌ایم افراد زیادی را دور هم جمع کنیم تا با هم یک کار مفید انجام دهیم.» یکی دیگر از بهترین خاطرات من Muppet Wiki است. ما حدود ۱۲ هزار مقاله در مورد شخصیت های عروسکی گروه Muppet دریافت کرده‌ایم. شما نظیر چنین اطلاعات و چنین فعالیتی را هرگز در بریتانیکا نخواهید دید.

و بدترین خاطره؟
من استعدادی در به خاطر سپردن خاطرات تلخ ندارم زیرا فرد خوش بینی هستم. فکر می‌کنم سخت ترین لحظه در کار ما لحظه‌ای است که می‌خواهیم یک زبان دیگر را به زبان های موجود در ویکی‌پدیا اضافه کنیم و اولین متن هایی که با این زبان جدید به ویکی‌پدیا اضافه می‌شود شامل لعن و نفرین نویسندگان بر شخص یا اشخاص خاصی است. چیزی که واقعآ سخت است این است که به عنوان مثال اشخاصی در انجمن نویسندگان و ویرایشگران ویکی‌پدیا مورد علاقه و احترام اکثریت اعضا هستند و به خوبی فعالیت می‌کنند. اما همین افراد سایرین را به خاطر چیزی که در صفحات بحث و گفت و گوی مقالات مطرح کرده‌اند با استفاده از عبارات نفرت انگیز و غیرمودبانه مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند و برای آنها مشکل ساز می‌شوند. خود انجمن تصمیم می‌گیرد آیا به این اشخاص اجازه ادامه همکاری بدهد یا نه. مضحک است که بگویم این مشکل در هر یک از زبان ها به وجود می‌آید و عینآ تکرار می‌شود. در حال حاظر انجمن در حال رشد زبان عربی دقیقآ با چنین مشکلی دست و پنجه نرم می‌کند. این لحظات دشوارترین لحظات برای من هستند.

لوگوی موتور جستجوی آزاد ویکیا wikia

چرا تصمیم به راه انداختن یک موتور جستجو گرفته‌اید؟
شفافیت و صحت اطلاعات چیزی است که به دنبال آن هستم. دوست داریم خودمان بررسی کنیم و ببینیم صفحات وب در موتور های جستجوی فعلی دقیقآ بر چه اساسی مرتب می‌شوند. به نظر من باید وضعیت موجود را به چالش کشید. ما به هیچ وجه مطمئن نیستیم که هیچ سؤ نیت ؛ عدم صداقت یا انگیزه‌ی دیگری در الگوریتم‌های رده بندی سایت های اینترنتی و صفحات وب توسط موتور های جست و جو تاثیر نمی‌گذارد. از وقتی اخبار مربوط به این اقدام ویکی‌پدیا درز کرد تماس هایی از طرف چند شرکت رده دوم تولید کننده موتور های جست و جو داشته‌ایم. آنها متوجه این مطلب هستند که دست تنها با گوگل رقابت کردن بسیار سخت و دشوار است.

برنامه شما برای جست و جو چیست؟
الان برای صحبت در مورد جزئیات طرح زود است. اما یکی از ایده‌های من این است که گروهی تشکیل شود و افراد علاقه مند و دارای توانایی فنی لازم بتوانند با پیوستن به این گروه در یک پروژه نرم افزاری رایگان همکاری کنند چنین ایده‌ای در مورد وب سرور متن باز Apache موفق بود. آپاچی یک گروه کوچک از داوطلبان بود که بیشتر با هزینه شرکت هایی که تمایل به حمایت از پروژه داشتند به نتیجه رسید.
آن گروه در واقع یک کنسرسیوم از شرکت هایی بود که در نهایت توانستند به یک رقیب جدی برای وب سرور انحصاری مایکروسافت تبدیل شوند. بنابراین منطفی است که موتورهای جست و جوی رده دوم که بعد از گوگل قرار دارند برای شکستن انحصار بازار با پروژه ویکی پدیا همکاری کنند تا به این طریق بتوانند در جست و جوی اینترنتی وزن و اهمیتی به اندازه گوگل پیدا کنند.

دیگر علاقه‌مند به ایجاد چه چیزی در ویکی‌پدیا هستید؟

مطلع شدم که یک شرکت در حال وارد کردن تمام اطلاعات ویکی‌پدیا در یک پروژه هوش مصنوعی است. شاید این کار آنها در آینده‌ای نه چندان دور به فرآیند یادگیری در روبات‌ها کمک کند.

ویکی پدیای فارسی هم اکنون در حال گسترش روز افزون است و بیش از ۳۰ هزار مقاله‌ی فارسی را پوشش می‌دهد ؛ امتحان نمی‌کنید؟ ورود به ویکی‌پدیا فارسی

منبع: New Scientist Magazine
ترجمه: بابک باقرزادگان
به نقل از مجله‌ی دانشمند (شماره‌ی ۵۳۱)



برای همه بنویسید

۲۱ ۱۰ ۱۳۸۶

یکی از مشکلاتی که چند وقت است ذهن من را به خود مشغول کرده است مشکل بوجود آمدن جو خاصی در وبلاگ ها است که فقط کاربرانی که در حوزه‌ی کامپیوتر فعالند از نوشته ها و حتی از خود آن وبلاگ سر در می‌آورند. ما کمی حواسمان از دور و برمان پرت شده و فقط نگاهمان به جمع محدود خودمان معطوف شده است. به طور حتم خیلی از کاربرانی که هر روز به وبلاگ من و شما سر می‌زنند ذره‌ای از نوشتار های ما سر در نمی‌آورند ؛ فکر می‌کنید چند نفر از کسانی که وارد وبلاگ شما می‌شوند می‌دانند که وردپرس ؛ فایرفاکس ؛ اوبونتو ؛ فید ؛ گوگل ریدر و هزاران اصطلاح و واژه‌ی دیگری که ما به کار می‌بریم چیست؟

فکر کنید اصلآ نمی‌دانید فایرفاکس؛فیس بوک؛اپلیکیشن؛AJAX چیست حالا از این جمله چه می‌فهمید؟ ” فایرفاکس اپلیکیشن جدید خود را بر پایه‌ی AJAX برای فیس بوک ارائه کرد.” وحشتناک نیست؟

اگر کمی واقع بینانه به مسئله نگاه کنیم متوجه می‌شویم این نه تنها مخاطبان ما را بسیار محدود می‌کند بلکه نوعی نگاه خودخواهانه به فضای اطراف است. شاید بگویید چرا؟ ” اگر آنها نمی‌دانند فایرفاکس چیست باید کمی جستجو کنند تا متوجه بشوند بعد بیایند ؛ وبلاگ ما تخصصی است” علت این است که در اصل آنچه ۹۹٪ ما می‌نویسیم به هیچ وجه تخصصی نیست و فقط عمومآ اخبار و رویداد های تازه‌ی نرم‌افزار یا سرویس های مختلف است و اگرمخاطب ما با فرض اینکه به کامپیوتر علاقه‌مند است ولی اطلاع چندانی از آن ندارد متوجه شود این چیزهایی که ما راجع به شان می‌نویسیم اصلآ چه هستند و به چه درد می‌خورند مطمئنآ علاقه‌مند می‌شوند و به این ترتیب به مرور زمان به کاربران حرفه‌ای تبدیل می‌شود.

منظور من به هیچ وجه این نیست که ما باید روند مبتدی محوری را در پیش بگیریم. فقط باید کارهایی در حد توانمان انجام دهیم تا درصد بیشتری از بازدیدکنندگان‌مان به آنچه ما راجع بش می‌نویسیم مشتاق شوند و با دیدن یک جو خاص که از اصطلاحاتی خاص حرف می‌زنند گیج نشوند و وبلاگ را ترک نکنند. این کار یک راهکار بسیار مفید دارد و آن ساده نوشتن است! برای مثال قبل از اینکه توضیح دهید RSS مخفف چیست باید به زبان کاملآ ساده توضیح دهید اصلآ به چه درد می‌خورد تا ذهن فرد آماده‌ی دریافت مطالب بعدی شود. هیچ نیازی به استفاده از کلمات قنلبه سلمبه ندارید مثلآ به نظر شما یک کاربر که هیچ تصوری از فید ندارد کدام یک از دو جمله‌ی زیر برایش قابل هضم‌تر است؟

” RSS مخفف Really Simple Syndication است و یک تکه کد XML است که توسط فید خوان ها خوانده می‌شود و به شما در خواندن مطاب سایت ها و وبلاگ ها کمک می‌کند”

” باهاش به جای اینکه تک تک به هر سایت سر بزنی و مطالبش رو ببینی با یک برنامه‌ی مخصوص خودش سایت هایی که دلت می‌خواد رو اضافه می‌کنی و همه‌ی مطالبشون رو از همون برنامه خیلی راحت‌تر و سریع‌تر میخونی”

بقیه اطلاعات که اصلآ این چطوری کار می‌کند و بر پایه‌ی چیست و چه کسی آن را بوجود آورده می‌ماند برای بعد از اینکه فرد درک کرد که این فناوری اصلآ به چه درد می‌خورد.

من در زیر چند ترفند مفید را برای گستردن محدوده‌ی مخاطبان آورده‌ام:

اشتراک از طریق ایمیل: خیلی از وبلاگ نویس ها روی افزایش تعداد خوراک خوان هایشان تمرکز می‌کنند ولی خیلی از کاربران اینترنت نمی‌دانند خوراک چیست و یا با آنها راحت نیستند و ترجیح می‌دهند از اشتراک با ایمیل استفاده کنند و اگر شما اشتراک با ایمیل نداشته باشید ترافیک و بازدید کنندگان زیادی را از دست خواهید داد پس در گوشه‌ای از وبلاگتان قابلیت اشتراک با ایمیل را قرار دهید. (می‌توانید از فیدبرنر استفاده کنید)

در جایی از وبلاگتان RSS را توضیح دهید: از آنجایی که خیلی ها نمی‌دانند RSS چیست باید در گوشه‌ای از وبلاگتان آن را توضیح دهید و این کمک می‌کند خیلی از افراد با آن آشنا شوند و اولین وبلاگی که به فید‌خوانشان اضافه می‌کنند وبلاگ شماست. نگران نباشید ؛ بقیه هم که تصمیم ندارند بفهمند با یک آیکون رنگی زیبا در گوشه‌ی وبلاگ شما آزرده نمی‌شوند. برای مثال به آیکون فید من در گوشه‌ی سمت راست بالا نگاه کنید در زیر آن لینکی با نام ” به چه درد می‌خوره؟ ” اضافه کرده‌ام که بازدیدکنندگان را به صفحه‌ای که فید را خیلی ساده توضیح داده است هدایت می‌کند.

قابلیت گذاشتن نظر را ذکر کنید: خیلی از کاربران از وبلاگ ها خیلی کم استفاده می‌کنند و حتی نمی‌دانند می‌توانند در وبلاگ شما نظر بگذارند و بحث و گفتگو کنند. با یادآوری این قابلیت نظرات بیشتری دریافت خواهید کرد و وبلاگ فعال و زنده تری خواهید داشت.

وبلاگتان را توضیح دهید: درصد زیادی از کاربران ممکن است فکر کنند وبلاگ شما مثل خیلی از سایت های دیگر است. جایی ذکر کنید که وبلاگ شما چند وقت به چند وقت به روز رسانی می‌شود و مطالب جدید در آن قرار می‌گیرد و آنها می‌توانند مشترک مطالب وبلاگ شما شوند و نظر خودشان را ذکر کنند.

یک صفحه‌ی “درباره‌ی وبلاگ” درست و حسابی داشته باشید: اکثر کاربران فرق نمی‌کند حرفه‌ای یا غیر‌حرفه‌ای برای دریافت اطلاعات بیشتر راجع‌به نویسنده‌ی وبلاگ و… به صفحه‌ی “درباره‌ی وبلاگ” یا “درباره‌ی نویسنده” مراجعه ‌می‌کنند. این صفحه مکان خوبی برای توضیح وبلاگ شماست که در مورد قبلی به آن اشاره شد.

به فکر همه باشید: اکثر ماها از اصطلاحات و عباراتی استفاده ‌می‌کنیم که افرادی که زیاد با‌تجربه نباشند یا مطالب وبلاگ ما را دنبال نکرده باشند متوجه آنها نمی‌شوند. حتی عده‌ای از کاربران حرفه‌ای هم ممکن است در زمینه‌ی صحبت ما زیاد وارد نباشند مثلآ ممکن است یک برنامه‌نویس حرفه‌ای نداند Digg یا فیدبرنر چیست ولی اگر کمی با آنها آشنا شود بسیار علاقه‌مند شود. سعی کنید حداقل در گوشه‌ای از وبلاگتان این اصطلاحات را برای سایرین نیز توضیح دهید.

ابزارک ها را با دقت انتخاب کنید: بسیاری از ابزارک هایی (Widget) که در نوارکناری (Sidebar) وبلاگ ها دیده ‌می‌شود برای عده‌ی زیادی از بازدیدکنندگان بی‌فایده است. مثلآ فکر می‌کنید چند نفر به دردشان می‌خورد که از نوار کناری وبلاگ شما بفهمند دمای رشت چقدر است؟! سعی کنید ابزارک هایی را انتخاب کنید که برای عده‌ی بیشتری از مخاطبان شما مفید باشد.

Navigation ساده: متاسفانه اکثر ماها هنگام انتخاب سیستم ناوبری (جا‌به‌جایی بین صفحات مختلف) خودمان را جای کاربران دیگر نمی‌گذاریم و فکر می‌کنیم همه می‌دانند که چگونه در بین صفحات مختلف به خوبی جا‌به‌جا شوند و یا به نوعی می‌دانند چه در سر ما می‌گذشته. بهتر است تا جای ممکن Navigation سایتتان را ساده طراحی و انتخاب کنید و مطالب برتر را در گوشه‌ای معرفی کنید.

هرجا کاربرانتان هستند باشید: اکثر وبلاگ نویس ها به روش هایی مثل شبکه های اجتماعی ؛ گذاشتن نظر در سایر وبلاگ ها و لینک دادن به آنها اکتفا می‌کنند ولی اگر بازدیدکنندگان وبلاگ شما افراد غیر حرفه‌ای هستند این روش ها زیاد خوب جواب نمی‌دهد و شما باید دنبال آنها باشید هر کجا که باشند.

شبکه های اجتماعی را به کاربرانتان معرفی کنید: اگر کاربران شما زیاد با تجربه نیستند باید وقت زیادی بگذارید و سعی کنید آنها را به سوی شبکه های اجتماعی سوق دهید ترجیحآ شبکه‌ای که با مطالب شما سازگار تر باشد و به این صورت کم کم به آنها عادت می‌کنند و به مطالب شما رای می‌دهند. مثلآ اگر مطالب علمی می‌نویسید می‌توانید کاربرانتان را با سایت Mohand.es آشنا کنید که مخصوص دوست‌ داران علم است.

* به زودی فعالیت مفیدی را در رابطه با کاربران تازه وارد آغاز خواهم کرد.

* اگر مطلب را خواندید و از آن لذت بردید حداقل به من بگویید تا با روحیه‌ی بهتری بنویسم و اگر هم فقط آن را Scroll-Down کردید به من بگویید تا مطالب وقت گیر این چنین کمتر منتشر کنم.



۶ اشتباه رایج تیتر نویسی

۲۰ ۱۰ ۱۳۸۶

با حوصله خواندن مطلب زیر به وبلاگ نویسان عزیز شدیدآ توصیه می‌شود

درسته که عادلانه نیست ولی خیلی وقت ها تیتر یک مطلب پوچ اون رو به یک مطلب داغ و گاهی یک تیتر نامناسب و یا حتی ساده مطلبی بسیار مفید را دور از چشم ها نگه می‌دارد. حالا تکلیف من و شمای وبلاگ نویس چیست؟ مسلمآ باید نحوه‌ی انتخاب تیتر صحیح را یاد بگیریم تا بتوانیم در میدان رقابت باقی بمانیم. در ادامه شش اشتباه رایچ در انتخاب تیتر مطالب آورده شده تا با خواندن آنها بتوانید تیتر های مناسب تری انتخاب کنید.

۱- به درد نخور بودن تیتر برای خواننده: در این شکی نیست که اگر مطلبی هرچقدر ارزشمند و غنی و یا هرچقدر پوچ و بیهوده برای من و شما بی ارزش باشد روی آن کلیک نمی‌کنیم و وقتی برای خواندن آن نمی‌گذاریم. مثلآ من اگر یک تیتر درباره‌ی مطلب فوق تخصصی جراحی قلب ببینم به هیچ وجه پهنای باند اندک اینترنت Dialup ام رو صرف لود شدن آن نمی‌کنم. پس باید سعی کنید تا جای ممکن تیتر را طوری بنویسید که خواننده با خواندن آن احساس کند آن مطلب برایش ارزمشند است و ارزش خواندن دارد. چطوری؟ از خودتان بپرسید “در این چه چیزی برای آنها وجود دارد؟” و اگر به هیچ جوابی نرسیدید در انتخاب تیتر تجدید نظر کنید.

۲- جذاب نبودن: فقط مفید بودن تیتر کافی نیست باید یک عبارت کنجکاو کننده در تیتر وجود داشته باشد تا کاربر ترغیب شود تا مطلب مفید شما را خودش مرور کند و بیشتر راجع به آن بداند. باید وضعیتی را بوجود بیاورید تا هر نفر از خودش بپرسد “این چی داره می‌گه؟” اگر با خواندن تیترتان احساس می‌کنید که کاملآ متوجه می‌شوید آن مطلب شما را به کجا می‌برد و چه می‌خواهد به شما بگوید در انتخابتان اشتباه کرده‌اید باید نقاط تاریکی را در ذهن بازدید کننده بوجود بیاورید تا او به دنبال جواب بیاید مثلآ می‌توانید از عدد ها ؛ آمار ؛ سوال‌ها ؛ یا عنوان های رقابتی کمک بگیرید.
بگذارید یک مثال خیلی واضح‌تر بزنم فرض کنید مطلبی راجع به فواید سیر نوشته شده است و شما این سه گزینه را روی صفحه مانیتور خودتون می‌بینید :
۱-”سیر فشار خون را تنظیم می‌کند” ۲-”فواید سیر” ۳-”سیر معجزه گر”
به راستی روی کدام کلیک می‌کنید؟ بیایید آنها را با هم بررسی کنیم.

تیتر اول: نمی‌تواند موفق شود چون به یک اصل یا امر بدیهی اشاره کرده است و شما با خواندن آن سریع با خود می‌گویید می‌دانم! و مشتاق به خواندن نمی‌شوید چون می‌دانید که مطلب راجع به چیزیست که شما می‌دانید.

تیتر دوم: یکی از اصول نوشتن تیتر که به درد بخور بودنش است را به خوبی رعایت کرده است و شما با خواندن آن متوجه می‌شوید ممکن است مطالب جدیدی راجع به فواید سیر یاد بگیرید و به دردتان بخورد ولی جذابیت کافی را ندارد.

تیتر سوم: این تیتر از موارد دیگر خیلی بهتر نوشته شده است چون هم فرد با خواندن آن احساس می‌کند این مطلب می‌تواند برایش مفید باشد و هم ترغیب می‌شود بداند معجزه‌ی سیر چیست؟ و بی شک از موارد بالایی خیلی داغ‌تر می‌شود با وجود اینکه مطالب هر سه یکسان بوده است.

راستی شما هم مشتاق شده‌اید بدانید معجزه‌ی سیر چیست؟ پس مطلب سیر زندگی بخش را ببینید.

۳- واضح نبودن: اگر در پدید آوردن نقاط سیاهی که در بالا راجع به آنها بحث شد زیاده روی کنید تیتر شما وضوح خودش را از دست می‌دهد و چون کاربر به هیچ وجه نمی‌تواند حتی تصوری کوچک از آنچه شما نوشته‌اید داشته باشد روی آن کلیک نمی‌کند و به نوعی به تیتر اعتماد نمی‌کند. استفاده از عبارات گنگ و خیلی عمومی باعث بروز چنین مشکلاتی می‌شوند. مثلآ برای مطلبی شبیه همین مطلب می‌توانید از عدد ها استفاده کنید که من اینجا مثلآ به ۶ اشتباه اشاره کرده‌ام یا از کلماتی مثل لیست یا موارد یا نکات استفاده کنید همچنین می‌توانید از آمار و ارقام دقیق نیز کمک بگیرید.

۴- ساده نبودن: آیا تا به حال با تیتر هایی که می‌خواهند خیلی توضیح بدهند برخورد کرده‌اید؟ یقینآ یکی از مهمترین عوامل موفقیت یک تیتر ساده بودن آن است. شما بیشتر مشتاقید روی کدام تیتر کلیک کنید؟ “Albert Einstein” یا ” نظریه‌ای که جهان را متحول کرد”؟ سعی کنید مختصر و مفید بنویسید و توضیح اضافی در تیتر ندهید.

۵- اغراق بیهوده: فرض کنید تیتری بسیار جنجالی ببینید که به نظرتان مطلبی بسیار غنی و مفید باشد و سریعآ روی آن کلیک کنید. و با صفحه‌ای با مطالب هرز و بیهوده مواجه شوید. چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ به هیچ وجه در نوشتن تیتر از اصل و هسته‌ی مطلبتان دور نشوید زیرا با این کار خواننده با صفحه‌ای مواجه می‌شود که اصلآ انتظار دیدن آن را ندارد و با تصوری که موقع دیدن تیتر شما در ذهنش نقش بسته بسیار متفاوت است پس احساس می‌کند شما فقط قصد کلیک دزدی داشته‌اید و به او دروغ گفته‌اید و او را برای همیشه از دست می‌دهید.

۶- احساس مهم نبودن: بعضی وقت ها مطلبی را می‌بینید و می‌خواهید آن را بخوانید ولی می‌گویید بعدآ میام میخونمش و هرگز به آن سر نمی‌زنید. درسته؟ یک تیتر باید به نوع زیرکانه‌ای انتخاب شود تا خواننده احساس کند خوانده شدنش مهم است. برای این کار بررسی کنید تا پنج ایراد بالا در تیتر شما وجود نداشته باشد. اگر نداشت می‌توانید با کمی تغییر و پس و پیش کردن کلمات و عبارات آن را کمی “لازم به دونستن” تر جلوه دهید. و توجه کنید وجود هر یک از ایرادات بالا در تیتر شما بازدهی تیتر و مطلب شما را به شدت کاهش می‌دهد.

* بهتر است برای مطالب کوتاهتان تیتر ساده انتخاب کنید برای مثال اگر یک آهنگ از خواننده را برای دانلود گذاشته‌اید نوشتن تیتر های جذاب در اکثر مواقع شبیه اغراق بیهوده می‌شود. فقط نام آهنگ و نام خواننده‌ی آن به همراه یک پیشوند دانلود کفایت می‌کند.



 صفحه قبل  صفحه بعد